چگونگي پرورش ملكه در حالت اضطراري و زنگوله ملکه

 

وقتي به طور ناگهاني ملكه زنبورعسل از بين مي رود به زودي كارگران فاقد ماده معطر ملكه مي شوند،در نتيجه اقدام به پرورش ملكه جديد مي كنند.براي پرورش ملكه جديد يك يا چند سلول كارگري را تغير شكل داده و سلول(فنجان)ملكه را بنا مي كنند.يكي از ملكه هايي كه به اين ترتيب پرورش مي يابد ملكه جديد كندو مي شود و ملكه هاي ديگر به وسيله كارگران معدوم ميشوند و يا اينكه ملكه جديد انها را در داخل سلول يا پس از خروج از سلول با نيش خود از بين مي برد.در فاصله زماني كه ملكه جديد در حال پرورش مي باشدفقدان ماده عقيم كننده كارگران اگر مدت نسبتا طولاني به طول بينجامد سبب مي شود كه تخمدانهاي انها رشد كند و در صورتي كه به عللي پرورش ملكه متوقف گردد عده اي از كارگران شروع به تخم ريزي مي كنند.هنگامي كه ملكه قديم در پرورشگاه ملكه جوان تخم مي گذارد فقط قسمت قاعده اين سلول ساخته شده و در اين حالت شكل فنجان دارد،فنجان ملكه ناميده مي شود.به طور كلي ظهور چنين سلولهايي در كندو اين موضوع را مطرح مي كند كه ممكن است كلني ممكن است بچه كند يا اينكه ملكه تعويض نمايد.در كلني هايي كه خود را براي بچه بيرون كردن اماده مي كنند معمولا تعداد سلولهاي ملكه بيشتر از كلني هايي است كه مي خواهند ملكه خود را تعويض كنند.اندازه وشكل ظاهري سلولهاي ملكه اغلب با هم تفاوت دارند.طول انها در حدود 5/2سانتيمتر بوده  و قطرشان از قاعده به بعد تقليل مي يابد و دهانه انها اغلب حدود يك سانتيمتر است.لاروهايي كه براي پرورش ملكه انتخاب مي شوند اغلب يك يا دو روزه هستند ولي در ميان انها لاروهاي سه روزه نيز مي توان يافت.معمولا كارگران تلاش ميكنند كه در پرورش اضطراري ملكه از لاروهاي مسنتر استفاده كنند.

 

 bee

 ملكه زنبورعسل

وضعيت ظاهري ملكه و يافتن ان در كندو

 

ملكه هاي باكره يا تازه لقاح يافته جثه كوچكي دارند و با چابكي تمام حركت كرده و در بعضي مواقع تشخيص انها از كارگران مشكل مي باشد.هنگام بازديد كلني ملكه سعي مي كند خود را در تاريكترين نقطه كندومخفي كند.اگر كلني بيش از حد مود بازديد قرار گيرد كارگران ملكه هاي باكره را با دور گرفتن يا جمع شدن به دور ان به شكل گلوله توپ در مي ايند.از اين رو نبايد كندوهاي با ملكه باكره يا تازه جفتگيري كرده را بازديد طولاني كرد.ملكه هاي قديمي با شكم كشيده و درشت كاملا مشخص هستند و نحوه حركت انها روي كادرهاي نسل جوان با تاني بوده و در بعضي مواقع توجهي به باز شدن درب كندو نداشته و مشغول تخمگذاري خود هستند.

bee

ملكه زنبورعسل

ميزان تخمگذاري ملكه و نحوه ان

 

كمي بعد از اينكه ملكه جفتگيري كرد توجه كارگران نسبت به ملكه بيشتر مي شود.در هر جا كه ملكه قرار گيرد حلقه اي از كارگران كه اعضاء ان مرتب تغيير مي كند تشكيل مي گردد.اين كارگران همچنين در مواقع لزوم تخمهايي را كه ملكه مي گذارد جا به جا مي كنند.ملكه ها هنگام تخمگذاري در روي شانها روي قاعده مشخصي حركت مي كند.ابتدا سر خود را وارد تك تك سلولها نموده انها را ازمايش مي كند و در صورت تميز و پاك بودن سلول يك تخم در هر سلول قرار مي دهد.براي اين منظور شكم خود را خم كرده انتهاي ان را داخل سلول نموده و يك عدد تخم به حالت عمودي در سلول مي گذارد.تخمگذاري ملكه در اوايل بهار يا ابتداي شروع به كار زنبورهاي هر منطقه از كادرهاي مركزي كندو شروع شده و همچنين از مركز هر كادر نيزبه طرفين كادر گسترش مي يابد.يك ملكه خوب ممكن است1500 تا2000تخم در روز بگذارد.در يك ملكه خوب وضع استقرار تخمها و لاروها منظم و به هم فشرده است و سلولهاي خالي در بين ان كمتر ديده مي شود.

bee

ملكه زنبورعسل

 

جفـتگيري ملكه باكره و جفتگيري ان

 

 

ملكه باكره در چند روز اول چند پرواز اكتشافي(شناسايي)را انجام داده و سپس خود را براي پرواز اصلي يعني پرواز جفتگيري مهيا مي سازد.اين پرواز در مواقع گرم روز و به مدت تقريبي 20دقيقه طول كشيده و در اين مدت با چند زنبور نر (به طور متوسط 8 الي10 نر)در هوا و در حال پرواز جفتگيري مي كند.دستگاه نرينه اخرين زنبور نر در بدن ملكه باقي مي ماند و همراه وي به كندو اورده مي شود.در اصطلاح به ان علامت جفتگيري ملكه مي گويند.علامت جفتگيري ملكه چند ساعت بعد توسط كارگران از او جدا شده و اسپرم موجود در واژن در داخل كيسه ذخيره اسپرم ذخيره مي گردد.ملكه در طول جفتگيري به اندازه اي اسپرم ذخيره مي كند كه براي مدت3-2 سال تخمگذاري كافي باشد.3-2 روز بعد از عمل لقاح ملكه شروع به تخمگذاري مي كند و هرگز براي جفتگيري مجدد از كندو خارج نمي شود.در اين مرحله ملكه به عنوان مادر كلني تلقي شده  و يكي از علائم ملكه خوب وضع تخمريزي ان است.حداكثر طول زندگي ملكه 8سال ركوردگيري شده ولي به طور متوسط طول مدت زندگي ملكه در حدود سه سال است.در زنبورداري پيشرفته ملكه ها هر ساله تعويض كرده و هميشه از ملكه هاي جوان استفاده مي كنند.

 

ملكه زنبورعسل

 

 bee

بيولوژي زنبورعسل ملكه

  

ملكه زنبورعسل به سادگي از كارگران و زنبور نر مشخص مي شود.ملكه نسبتا درشتر و درازتر از كارگران و نر است،ولي پهن تر از انها نيست.از انجا كه شكم ملكه طويل و در سطح زيرين پهن است،طول بالهايش نسبت به بدن از بال كارگرها و زنبورهاي نر كوتاهتر است.نيش ملكه كمي خميده است و نسبت به نيش زنبور كارگر دندانه هايي دارد كه فقط براي از بين بردن ملكه هاي رقيب به كار مي رود.حركت ملكه  در مواقع عادي ملايم است ولي در مواقع ضروري مي تواند با سرعت حركت كند.ملكه اي كه جفتگيري كرده و در حالت تخمگذاري است روي شانهايي قرار دارد كه جوانترين نوزادان در ان قرار دارند.ملكه در اين حالت اغلب به وسيله عدهاي محافظ احاطه شده است.سر محافظين اغلب به طرف ملكه مي باشد و در اين حالت با شاخكهاي خود ملكه را ارايش مي كنند و با دهان خود او را مي ليسند يا به او غذا مي دهند،يا مدفوعات وي را به بيرون مي برند.تمام تخمهايي كه در سلولها قرار دارد به وسيله ملكه واحد كندو گذاشته مي شود.اين ملكه در جواني در هواي ازاد با يك يا چند زنبور نر پشت سر هم جفتگيري كرده و براي خود تا اخر عمر  اسپرم ذخيره مي كند.با اينكه ملكه در تجمع افرتد يك كلني تاثير عمده اي ندارد ولي خود ملكه براي بقا ي كلني نهايت ضرورت را دارد.ملكه بوي مخصوصي دارد كه احتمالا از ترشحات غدد زير فكي او حاصل مي شود و براي كارگران جلب كننده است.اين ماده معطر سبب جلوگيري كارگران از پرورش ملكه جديد و مانع رشد تخمدانهاي زنبوران كارگرمي شود.ماده مترشحه ملكه در تمام بدنش پخش مي شود.وقتي زنبوران جوان محافظ  بدن ملكه را مي ليسند مقداري از اين ماده را مي گيرند و هنگام رد و بدل كردن غذا با ساير كارگران مقداري از اين ماده را به انها مي دهند.

 

bee

 

غدد عطري زنبورعسل

 

غدد مولد مواد عطري در قسمت پشت شكم و در روي قسمت جلويي حلقه هفتم قرار دارند.اين قسمت توسط حلقه ششم پوشيده شده است.غدد عطري از تعداد زيادي سلولهاي ترشحي ساخته شده اند كه ترشحات خود را در روي حلقه پشتي شكم مي ريزند.

غدد بزاقي زنبورعسل

 

دو جفت غدد بزاقي در زنبورعسل وجود دارد،يك جفت غده بزاقي سينه اي و يك جفت غده بزاقي سري.به طوري كه مجراي سينه اي و سري در داخل سر حشره يكي شده و لوله واحدي را تشكيل ميدهند.ترشحات غدد بزاقي در پايه خرطوم  مي ريزد.

غدد ارواره اي زنبورعسل

 

اين غدد در قسمت فوقاني ارواره هاي بالاي زنبوران كارگر و ملكه وجود دارند.از اين غدد،اسيدهاي چرب ترشح شده و با ترشحات غدد شيري كه بيشتر از مواد پروتئيني تشكيل شده است،يكي شده ،در نهايت ژله رويال را به وجود مي اورند.ژله مذكور غذاي كليه لاروها تا سه روز اول زندگي لاروي و غذاي تمام عمر ملكه زنبور عسل مي باشد.

غدد مومي زنبورعسل

 

در بين حلقه هاي تحتاني شكم چهار جفت غده مومي قرار دارند.اين غدد بين پنجمين و نهمين حلقه هاي بدن زنبور كارگر قرار گرفته اند.از چهار جفت غده موم ساز شكم زنبورعسل كارگر از سن دو هفتگي(18-12روزگي)موم واقعي به رنگ سفيد ترشح مي شود.زنبور عسل مواد قندي يا عسل را مي خورد و پس از هضم كردن ،تبديل به موم مي كند.به طور ميانگين از4/8كيلوگرم عسل تقريبا يك كيلوموم حاصل مي شود.رنگ زرد موم ناشي از تاثيرپذيري رنگ كاروتن قابل حل در چربي است كه ان هم از گرده گل ناشي مي شود.رنگ موم شانهاي پرورش نسل،با مرور زمان،تيره تر ميشود كه اين امرنيز ناشي ازاثر بقاياي پيله ها در حجرات و اكسيداسيون است.

غدد مولد موم همان غدد تخصص يافته ديواره بدن هستند كه در اثناء ترشح موم بسيار ضخيم هستند و پس از انجام وظايف خود به تدريج تحليل رفته و به صورت يك لايه نازك سلولي باقي مي مانند.

غدد مومي

فيزيولوژي و اناتومي غدد بدن زنبورعسل

 

تعداد غدد موجود در بدن زنبورعسل بالغ بر 16 عدد است و از مهمترين انها مي توان به چند نمونه زير اشاره كرد:

غدد ارواره اي،غدد بزاقي،غدد جنسي،غدد ركتومي،غدد سازنده سم،غدد عطري،غدد قليايي نيش،غدد مومي،غدد شيري يا ژله رويال ساز....

غدد داخلي

غدد داخلي زنبورعسل

دستگاه تناسلي زنبورعسل

 

توليد مثل زنبورعسل به دو شكل جنسي و بكرزايي يا دختر زايي صورت ميگيرد.توليد مثل جنسي مانند دقيقا مانند ساير حيوانات است.اما طريقه توليد مثل بكرزايي بدون دخالت عامل نرينه يعني اسپرماتوزوئيد از طريق رشد سلول مادري(اوول)بوده و نتيجه ان توليد جنس نر مي باشد.نتيجه حاصل از توليد مثل دو جنسي به تولد زنبوران ماده اعم از ملكه و كارگران منتهي مي گردد.بنابراين زنبوران نر موجودات هاپلوئيد يا ( (nكروموزومي و زنبوران كارگر و ملكه موجودات ديپلوئيد يا(2n)  كروموزومي هستند  و اختلاف موجود بين كارگران و ملكه صرفا محيطي است. دستگاه تناسلي زنبورعسل در داخل شكم دو موجود نر و ماده  و به طور جداگانه قرار گرفته كه در مطالب قبلي وبلاگم به طور كامل توضيح  داده شده است.

دستگاه عصبي زنبورعسل

 

دستگاه عصبي زنبورعسل شامل مغز در سر و گره هاي عصبي در سينه و شكم و طنابهاي عصبي متفرق شده در بدن مي باشد.گره هاي عصبي  زير مري،سينه اي و پنج جفت شكمي از معروفترين انها مي باشد.طنابهاي عصبي از بخش زيرين بدن از سر شروع شده و تا انتهاي بدن توزيع مي شوند.اعصاب بخش حركتي زنبور يعني بال و پاها از گره هاي سينه اي حشره منشاء گرفته اند.سلولهاي حسي مثل سلولهاي حسي  قسمتهاي خارجي بدن در زنبور عسل وجود دارد كه اين سلولها در مقابل شرايط محيطي حساس بوده و با رشته هاي عصبي حسي به مغز مربوط مي شوند.

دستگاه تنفسي زنبورعسل

 

عمل سوخت و ساز در بدن موجودات زنده نيازمند مصرف اكسيژن و ايجاد گاز كربنيك است كه بايد از بدن دفع گردد.اين احتياج حشره توسط سيستم تنفسي تراشه اي(tracheal respiratory system)مرتفع مي گردد.تراشه ها لوله هايي هستند كه توسط روزنه تنفسي به خارج از بدن وصل ميشوند.از ده جفت روزنه تنفسي در زنبور عسل،سه جفت در طرفين سينه (هر بند سينه يك جفت)و هفت جفت در طرفين بندهاي شكم قراردارند.بافتهاي بدن اكسيژن لازم را به طور مستقيم از لوله هاي تنفسي و بدون دخالت خون گرفته  و گاز كربنيك را به ان پس مي دهند.در بعضي از قسمتهاي بدن لوله هاي تنفسي  بزرگ شده و به صورت كيسه هاي هوايي در امده اند.از ان جمله مي توان كيسه هاي هوايي بزرگ شكم  و كيسه هاي هوايي كوچك در سر و سينه و پاهاي حشره را نام برد.از اين كيسه هاي هوايي هنگام پرواز استفاده شده و اكسيژن به بافتهاي مورد نياز بدن ميرسد.

دستگاه گردش خون زنبورعسل

 

دستگاه گردش خون زنبورعسل مانند ساير حشرات از يك سيستم باز و لوله طويلي تشكيل يافته است.اين لوله در قسمت پشتي بدن قرار داشته  و از حلقه ششم  شكم شروع شده  و ضمن عبور از محوطه سينه وارد سر و زير مغز حشره مي شود.بخشي از لوله طويل در قسمت شكم را قلب و ادامه ان را در سينه ائورت ميگويند.در طرفين قلب پنج جفت روزنه وجود دارد كه از اين روزنه ها خون وارد قلب شده و سپس در اثر حركت موجي ديواره قلب به قسمت جلو بدن يعني طرف سر مي رود.خون ضمن پخش شدن در كليه ارگانها و اعضاء بدن در نهايت به قلب برگشته و دوره كامل مي شود.در درون قلب دريچه هايي وجود دارد كه از حركت خون به طرف عقب بدن جلوگيري مي كند.قلب در داخل شكم توسط پنج جفت ماهيچه مثلثي شكل به جدار پشتي شكم متصل مي شود.در داخل خون حشره سلولهايي به نام اجسام چربي ،انوسيت و نفروسيت وجود دارند.وظيفه اصلي خون حمل مواد غذايي گرفته شده از دستگاه گوارش به ساير دستگاههاي بدن و همچنين گرفتن مواد زائد بدن و انتقال انها به لوله هاي مالپيگي جهت تصفيه مي باشد.بنابر اين خون درزنبورعسل وظيفه انتقال اكسيژن را نداده و رنگ ان قرمز نيست،بلكه رنگ خون در زنبورعسل زرد كهربايي مايل به بي رنگي است.

دستگاه گوارش زنبور عسل

 

دستگاه گوارش زنبورعسل از يك لوله خميده تشكيل يافته است كه از دهان شروع و به مخرج ختم ميشود.هنگام به وجود امدن خرطوم در دهان حشره محوطه اي به نام پمپ مكنده وجود دارد كه در قسمت بالايي پمپ مكنده،لوله باريكي به نام مري قرار دارد كه از گردن و سينه گذشته و به كيسه اي به نام عسادان متصل مي گردد.پس از عسلدان،لوله كوتاه و باريكي به نام پيش معده وجود دارد. معده اصلي يا گوارشي در دنباله پيش معده قرار دارد كه به ان روده جلوئي (روده كوچك)وصل شده و به دنبال ان راست روده حشره قرار دارد كه در انتهاي بدن در محفظه نيش به مخرج ختم مي گردد.وظيفه پمپ مكنده در حفره دهاني كشيدن مواد غذايي توسط خرطوم به داخل دهان و عبور ان به مري وعسلدان است.ماهيچه هاي بسيار قوي اطراف اين قسمت را احاطه كرده اند كه در اثر انقباض و انبساط انها مواد غذايي به سمت داخل دستگاه گوارش كشيده مي شود.عسلدان يا چينه دان داراي ديواره هاي چين دار و قابل ارتجاع است.پيش معده دستگاه تنظيم كننده اي است كه شرايط عبور مواد غذايي را از عسلدان به داخل معده اصلي كنترل مي كند.قسمت عقبي پيش معده كه به صورت لوله قيف مانندي در ابتداي معده اصلي قرار مي گيرد مانع برگشت مواد غذايي به چينه دان مي شود.وظيفه معده اصلي هضم و جذب مواد غذايي است.وظيفه اصلي راست روده جذب اب و املاح از كانال دستگاه گوارش و هدايت ان به خون است.وظيفه ديگر راست روده و روده باريك حمل محتويات دستگاه گوارش به خارج از بدن است.در محل اتصال روده به معده اصلي تعدادي لوله به نام لوله هاي مالپيگي قرار دارند.وظيفه اين لوله ها گرفتن مواد زائد متابوليكي از خون و ريختن ان به روده جهت هدايت به خارج از بدن است.

شكم زنبورعسل

 

شكم حاوي مهمترين اعضاءداخلي بدن مانند عسلدان،معده،روئه و دستگاه توليد مثل مي باشد.شكم لارو داراي ده حلقه است،در صورتي كه شكم زنبور كامل از نه حلقه تشكيل شده است.دو الي سه حلقه اخري شكمدر زنبورعسل،كوچك بوده و بيشتر در قسمت داخلي حيقه قبلي پنهان است،به طوري كه حلقه هاي شكم زنبور كارگر و ملكه از خارج شش عدد و زنبور نر هفت عدد ديده ميشوند.حلقه هاي شكم نسبت به هم متحرك بوده و هر حلقه از دو قسمت فوقاني و تحتانيبه وجود امده است كه توسط يك لايه نازك با يكديگر اتصال دارند.شكم،با اينن ساختمان خاصيت ارتجاعي دارد و در هنگام تنفس هم از قطر و هم از طول بزرگ و كوچك ميشود.در بين حلقه هاي تحتاني شكم چهار جفت غدد مومي قرار دارند.اين غدد بين پنجمين و نهمين حلقه هاي بدن قرار گرفته اند.در ابتداي قسمت فوقاني حلقه دهم غدد مخصوصي به نام غدد نازانف قرار دارد كه در زير حلقه دهم مخفي است و فقط هنگامي كه زنبور ان را به كار مي برد ديده مي شود.نيش زنبور در انتهاي شكم،درون حفره اي در حلقه دهم بدن مخفي مي باشد.

سينه زنبور عسل

 

به طور كلي سينه در حشرات از سه حلقه به هم پيوسته به وجود امده و مركز تجمع اعضاء حركتي حشرات مي باشد.در اكثر حشرات،از جمله زنبور عسل،حلقه اول شكم به سينه متصل شده ،قطعه چهارمي را تشكيل ميدهد.در ناحيه سينه زنبورعسل سه جفت پا و دو جفت بال ديده مي شود.

سر زنبورعسل(چشمها و شاخکها)

 

سر زنبور از جلو نمايي مثاثي شكل دارد و از كپسولي ضخيم تشكيل يافته كه در قسمت جلو صاف و در قسمت عقب كمي مقعر است و توسط گردن به قفسه سينه متصل مي شود.در قسمت خلفي سر سوراخي وجود دارد كه از ان،مري،رشته عصبي،رگ پشتي و مجراي ترشحي غدد عبور ميكند.در سطح خارجي سر يك جفت شاخك،يك جفت چشم مركب،سه چشم ساده و دهان قرار دارند.شاخكهاي زنبور هر كدام مركب از دوازده بند مي باشد كه بزرگترين انها اسكاپ نام دارد و ريشه شاخك را تشكيل مي دهد و به وسيله زائده هايي در سر جايگزين مي باشد و توسط چهار عضله به جهات مختلف حركت داده مي شود.طولف شاخكهاي نر بيشتر از شاخكهاي كارگران و ملكه (12بند)بوده و هر كدام از انها داراي 13بند است.روي شاخكها سلولهاي عصبي  فراواني وجود دارند كه زنبورها به وسيله انها بوي گلها را درك مي كنند.موهاي ريز و كوچكي نيز روي انها  روييده كه وظيفه حس لامسه را به عهده دارند.همچنين اعضاء حسي كه نسبت به درجه حرارت،رطوبت و گاز كربنيك حساس هستند،مشخص گرديده اند.

 زنبور عسل داراي دو نوع چشم است.چشمهاي ساده و مركب.سه چشم ساده در قسمت فوقاني سر قرار داشته و از يك عدسي بسيار ساده تشكيل شده اند.چشمهاي مركب در دو طرف و بالاي سر قرار دارند و از تعداد زيادي سلئلهاي شش وجهي تشكيل يافته اند كه هر كدام به عنوان يك واحد بينايي عمل مي كنند.تعداد سلولهاي شش وجهي در زنبور نر بسيار بيشتر از زنبور ملكه و كارگر مي باشد.وظيفه سه چشم ساده  زنبور عسل،كه هر كدام داراي يك عدسي هستند ناشناخته است،اما امروزه توانسته اند به برخي از وظايف انها پي ببرند.چنانچه روي اين سه چشم پوشانده شود،زنبور در موقع غروب ،زودتر از كار دست مي كشد و هنگام صبح نيز ديرترشروع به كار مي كند.يكي از وظايف اين چشمها تطبيق ديد زنبور با كم و زياد شدن نور مي باشد.چشمهاي مركب كه در طرفين سر قرار دارند،هر كدام از تعداد 5تا6هزار چشم كوچك ساده تشكيل شده است كه هر كدام از اين چشمها قسمتي از شيء مورد نظر را تشخيص مي دهد.شكلهاي هندسي  كه تفاوت زيادي با هم ندارند،در چشم زنبور يكسان ديده مي شود.زنبور مي تواند رنگها را به جز رنگ قرمز به خوبي تشخيص دهد همچنين نور ماوراءبنفش و نور پلاريزه را تشخيص مي دهد.و از اين نظر قادر است در مواقعي كه خورشيد زير ابرها يا پشت كوه پنهان است جهت يابي نمايد.

شكل شناسي(مورفولوژي)خارجي زنبور عسل

 

زنبور عسل مانند ساير حشرات داراي اسكلت خارجي مي باشد.اين اسكلت از قطعات و حلقه هاي سخت كتيني ساخته شده كه تمام اعضاء داخلي بدن را محافظت و احاطه مي كند.كيتين ماده شيميايي پيچيده و غير فعالي است كه توسط لايه زاينده پوست ترشح شده و دستگاههاي داخلي  بدن را در مقابل صدمات مكانيكي و از دادن رطوبت حفظ ميكند.زنبور عسل حشره اي است تقريبا استوانه اي كه تقارن دو طرفي دارد بدين معني كه ضماييم و زوايد بدن در قسمتهاي چپ و راست بدن با هم شبيه ميباشند.بدن زنبور عسل مانند ساير حشرات حلقه حلقه بوده و اين حلقه ها طوري كنار يكديگر قرار گرفته اند كه بدن زنبور را به طور مشخص به قسمت سر،سينه،شكم تقسيم ميكند.

1) سر: شامل شاخک يا آنتن، خرطوم ، دوچشم ساده وسه چشم مرکب

2) سينه: شامل دوجفت بال، سه جفت پا، ودوسوراخ هوا بنام ايستيک مارت ودوريه

3) شکم: شامل دستگاه گوارشی، دستگاه توليد تخمک ( تخمدان درملکه ( دستگاه تناسلی درنرها، دستگاه تنفسي دستگاه خون،دستگاه عصبی، وغده نازانف ميباشد.

سطح بدن را موهاي كوتاه و نرمي پوشانده كه از انبار شدن گرد و غبار جلوگيري مي كند و علاوه بر ان در تلقيح گلها موثر است.

نقش زنبورعسل در كشاورزي

نقش زنبورعسل در كشاورزي

 

خدمات اصلي و اساسي زنبورعسل در كشاورزي،به مراتب ارزشمند تر و گرانبهاتر از توليد عسل است.تحقيقات نشان مي دهد كه زنبورهاي كارگر يك كندوي  زنبور عسل ،در طول يك فصل رويش حدود چهار ميليون بار از كندو خارج مي شوند. و در هر دفعه به طور ميانگين روي يكصد گل مي نشينند. به عبارت ديگر يك كلني زنبور عسل طي يك سال چهارصد ميليون گل را بارور مي كند. به عنوان مثال:در گياهان باغي تا 80درصد باروري گلها را زنبور عسل انجام ميدهد.باغ سيبي كه زنبور در ان نبوده5 تن در هكتار و با بودن زنبور عسل50 به  تن در هكتار محصول مي دهد.گرده افشاني موفق زنبور عسل در باغهاي ده پايه مانند بادام،خرما و... به خوبي مشهود است.و يا در كشتزار افتاب گردان بدون زنبور عسل 70درصد گلچه ها پوك مانده ولي با قرار دادن 3 كندوي قوي،پوكي دانه ها در هكتار به 3 درصد كاهش مي يابد.